تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها

آ ره ...یکی رو دوست دارم...تو قلبم احسا سش کردم...اون همون ستاره ی درخشان آسمون شبای دلتنگی منه...

اون همون خورشید تابان آسمون روزای زندگی منه...

یکی رو دوست دارم...آره...اون همون مهتاب شبای بی کسی منه  

.قلبم دوستش داره منم تسلیم احساسای پاک قلبمم...یکی رو دوست دارم...آره...اون همون فرشته اییه که تو نیمه شب عشق به خوابم اومد و منو با خودش به دشت وفا داری برد...اون همون فرشته اییه که با بالهای سفید به رنگ صداقتش منو به اوج آسمون آبی برد و با دنیای محبت و مهربونی آشنا کرد...

یکی رو دوست دارم...آره...اون همون کسیه که هر روز حتی از راه دور برام قصه ی لیلی و مجنون زمزمه می کنه...ما هممون باید مثل " لیلی و مجنون " باشیم...

یکی رو دوست دارم...اون همون کسیه که آرومم کرد...معنی دوست داشتنو یادم داد...اون مثل ابر بهار زود گذر نیست...برام شده مثل یه آسمون که همیشه بالای سرمه,آسمونی که وقتی ابری می شه چشمای منم از دلگیری بارونی میشه...آره عزیزم...تو برام همون آسمونی...یکی رو دوست دارم...تو دیگه برام یکی نیستی...تو برام یه دنیا عشقی...یه دنیا مهربونی و صداقت... هردومون تسلیم احساسات پاک قلبمون شدیم...می دونم برام می مونی...منم می خوام برای تو بمونم تا وقتی که خون عشق توی رگهامه...

      آخه می دونی:               ((  دل   اشتباه   نمیکنه  ))   

+ نوشته شده در  ساعت 12:6  توسط مهرناز  | 

       گفتم دوستت دارم.   نگاهی به من کردی و گفتی: چند تا ؟  دستامو بالا اوردم و تمام انگشت های دستم رو نشون دادم اما تو به کف دستام نگاه می کردی که خالی بود.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:53  توسط مهرناز  | 

اگر روزی دلت برایم تنگ شد به هر گورستانی که دلت خواست برو و در پایین ترین جای آن چند قطره اشک نثار حاشیه ی پاک دوستیمان کن  

 

اگر قلبم آسمان بود  تنها ستاره اش تو بودی.

ای دوست تنها تو را در آسمان قلبم می بینم

و تنها نور چشمانت راخورشید آسمان قلبم می دانم

ای کاش قلب ها در چهره ها بودند

 تا می دانستی چقدر دوستت دارم.

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:46  توسط مهرناز  | 

نام فارسي : بز , نام عربي : جدي , نام لاتين : CAPRICORN , نام انگليسي : Goat , اختر : زحل - كيوان – ساتورن , عنصر وجودي : خاك , فلز وجودي : سرب , سنگ وجودي : عقيق رنگارنگ , سنگ قدرت : عقيق رنگارنگ عقيق سليماني مهره يماني , گل : كامليا , رنگ : قهوه اي , شعار : من استفاده مي كنم , نقطه مثبت : اصولي ، داراي اصول و عقايد , نقطه منفي : خسيس ، پست , شماره شانس : 2 , 8 , انگيزه : احترام و تأئيد شدن از سوي ديگران , هدف : پرستيژ

متولد اين برج تحت سلطه سياره خاكي كيوان است. ( مي دانيد كه كيوان همچون يك سركار گر است). متولد اين برج منظم ، واقع بين، واقعگرا، بلند پرواز و سخت كوش است. اما گاه در مقابل كاري كه از او خواسته ميشود، خود را تحت فشار مي بيند . او ارزش زيادي براي پيشرفتهاي مادي قابل است و آهسته و پيوسته موفقيت را درك مي كند. برخي از متولدين جوان اين برج در تلاش براي فرار از مسئوليت وقت و پول خود را هدر مي دهند . از نظر آنها افراد سخت كوش شايستگي انجام كارهاي مهم و بزرگ را دارند . پافشاري او بر شايسته سالاري گاهي اسباب به رنجش ديگران مي شود. او در مقابل كساني كه راهشان را در دنيا پيدا نكرده اند و يا زندگي را جدي نمي گيرند به قضاوت مي نشيند.
چنانچه تلاش كند تا با ديگران رفتاري بهتر و صميمانه تر داشته باشد ، اعتماد به نفس در او بيشتر شده ، و به مزاياي روابط اجتماعي پي خواهد برد . از آنجا كه دوست دارد گروهي فعاليت كند در مؤسسات بزرگ نيز مي تواند خيلي موفق باشد. انگار كه مشاغل اجرايي براي متولدين اين ماه آفريده شده است .
براي او پول سازي به دليل ترس از فقر، بسيار مهم است. صرفاً براي كسب درآمد هر شغل دون پايه اي را مي پذيرد و مهارت خاصي در پيشرفت شغلي دارد. براي او اهداف مادي مهمتر از جايگاه شغلي بالاست. او سنت گراست و دوست دارد ازدواج كند. در ازدواج به موقعيت مالي بيش از عشق توجه دارد و ترجيح ميدهد با كسي ازدواج كند كه از نظر مالي يا اجتماعي برجسته و سرشناس باشد و گاه ديده شد كه دليل انتخاب همسرش ، داشتن همين ويژگيهاست كه موجب مي شود او در روابطش به امنيت عاطفي لازم برسد تا بتواند در دنيا بي نظير باشد

مرد متولد دي
خداي من ! او كسي است كه مي داند كجا ميرود مستقيم رو به جلو!
مردان متولد اين برج تلاش مي كنند تا پيشرفت كنند . سياره آنها كيوان است ، كيوان فرمانروايي جدي است و توسط حلقه هايي احاطه شده. پس متولد اين برج با حلقه هاي خودش محدود شده است. آنها دقيقاً مي دانند چه كاري را مي توانند انجام دهند و آن را به خوبي انجام مي دهد، نه كمتر و نه بيشتر . اين مردان محدوديتهاي خود را شناخته و آنها را رعايت مي كنند كه گاهي به موفقيتي عظيم مي انجامد . در مواقعي ديگر نگراني ها از اوآدمي خشك مغز مي سازند و او قدم از قدم بر نمي دارد و خطر نمي كند و با قوانين دستورات خود را محدود مي كند .
اين مردان و پول مثل قفل و كليد باهم جورند.
متولد اين برج تحت تأثير نشانه خود دقيقاً محافظه كار هستند و هميشه خوش نامي دارند . آنها نگران عقايد مردم هستتندو سعي مي كنند در هر كاري اصول و مقررات جاري را رعايت كنند . فكر نكنيد آدمهاي كسالت آوري هستند ، نه واقعاً اين طور نيست. آنها به پدر اهميت زادي مي دهند و فكر مي كنند سايه پدر همچون روح هميشه بر بالاي سر آنها پرواز مي كند,(هملت را به خاطر مي آوريد.) شكايت عمده آنها احساس گناهي است كه زجرشان مي دهد ، مرد متولد اين برج حتماً اگر پايش را جاي پاي پدر بگذارد باز هم از غصه اينكه وظيفه اش را در مقابل پدر به خوبي انجام نداد ، او را غذاب مي دهد. اگر اين نگراني ها ريشه دار باشند اعتماد به نفس او را تضعيف كرده و خرد مي شود. اما اگر همين حس مسئوليت پذيري را در راه درست به كار برد، قوي و قويتر مي شود . آن وقت آسمان آخرين مرز محدوديت اوست. به دليل احساساتي كه نسبت به پدرش دارد. خودش نيز پدري فعال و سخت گير خواهد بود. وقتي احساس شادماني كند، بچه ها را دو چندان شاد مي كند و در مواقع ديگر پدري بسيار عاقل است . وقتي بچه ها تكاليفشان را انجام مي دهند مصمم و قاطع بالاي سر آنهاست و آنها را كنترل مي كند وقتي پدر بزگ شود، هر چند مي گويد شصت ساله است ولي مثل شانزده ساله ها رفتار مي كند.
مرد متولد برج دي گاه معتاد به كار است. ولي بهتر است قبل از آنكه شما او را با سامسونت ، كامپيوتر و ماشين حسابش تنها بگذاريد، تمرين كند با آنها به گردش برويد و نشان دهيد چقدر به آنها اهميت مي دهيد.
مرد و زن متولد اين برج بسيار دلچسب يا ترش رو، شيك و چشم و گوش باز يا ژوليده پوليده و بدبو باشد. برخي از آنها وقتي راه مي روند مثل سطل زباله اي هستند كه روي دوپا راه مي رود ، برخي از اين مردان از حمام كردن اكراه دارند و فكر مي كنند اگر در رگبار گير بيافتد، تايك هفته حمام نمي خواهند ! پيش از انكه بازو به بازوي او قدم بزنيد يا براي بيني تان گيره لباس تهيه كنيد بايد بدانيد كه همه آنها اينطور نيستند ! بعضي بسيار تميز و مرتب هستند و بوي خوش ( ونه عطري مزخرف ) از خود در هوا مي پيچد.
چه تميز چه كثيف مردان متولد اين برج معمولاً لاغر و تيره و اغلب كوتاه هستندو كوتاهي قد را با بزرگي شخصيت جبران مي كنند. سن آنها در جواني بيشتر به نظر ميرسد . اگر 15 ساله باشند سي ساله به نظر مي رسند ، اما وقتي به سي سالگي ميرسند در جا مي زنند. و به آرامي پير مي شود
+ نوشته شده در  ساعت 15:33  توسط مهرناز  | 

+ نوشته شده در  ساعت 15:32  توسط مهرناز  | 

وصیّت نامه ی یک عاشق

  

   وقتی که مُردم به ماًموران دفنم بگویید مرا درطابوت سیاهی بگذارند تا همگان بدانند هرچه سیاهی ست دیده ام. دست هایم را از طابوت بیرون بگذارند تا همگان بدانند نیاز به دستان گرمش داشتم. چشمانم را باز بگذارند تا همگان بدانند چشم انتظار مرده ام و نیز دو تکّه یخ بر سر مزارم بگذارند تا با اوّلین اشعه ی خورشید آب شودتا اوّلین کسی که برایم گریه می کند، اوباشد.

+ نوشته شده در  ساعت 15:31  توسط مهرناز  | 

من می گم بشین کنارم

                             تو می گی دوسِت ندارم

من می گم دلم شکسته

                             تو می گی خوب می شه خسته

من می گم چقدرتوماهی

                             تومی گی اوّل راهی

من می گم به من نگاه کن

                             تو می گی که جون فدا کن

 من می گم دلم روبردی

                             تو می گی به من سپردی

من می گم چشماتوبازکن

                             تومی گی منورها کن

 من می گم بمون همیشه

                             تو می گی دیگه نمی شه

من می گم تنهایی سخته

                             تومی گی این رسم بخته

من می گم خدا به همرات

                             تومی گی چه تلخه حرفات

من می گم ازمن بریدی؟

                             تومی گی چه نا امیدی

من می گم اهل بهشتی

                             تومی گی چه سرنوشتی       

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:30  توسط مهرناز  | 

Coming back to life:

Where were you when I was burned and broken?

While the days sliped by from my window watching?

Where were you when I was hurt and I was helpless?

Because the things you say and the things you do

surround me.

While you were hanging yourself on someone else,s

Words Dying to belive in what you heard.

I was staring straight into the the shining sun.

 

Lost in thought and lost in time.

While the seeds of life and the seeds of change

were planted outside the rain fell dark and slow.

While I pondered on this dangerous but irresistible

pastime I took a heavenly ride through our silence.

I knew the moment had arrived for killing the past

and coming back to life.

I took a heavenly ride through our silence.

I knew the waiting had begun and headed straight…

In to the shining sun.

 

 

RAGER WATERS & DAVID GILMOUR

+ نوشته شده در  ساعت 15:26  توسط مهرناز  | 

خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه

خيلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ، اما ندونه ...

خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ...

خيلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ...

خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش

جشن بگيری ...

خيلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر

می کنی به خاطرش زنده ای ...

خيلی سخته که دلت بخواد گريه کنی ، اما بهونه ی درست و حسابی

نداشته باشی ...

خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون

بگه : ديگه نمی خوامت ...

خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ...

خيلی سخته که وقتی شام نخورده سر ميز به انتظارش نشستی ،

بياد و بگه :من سيرم ، می رم بخوابم ...

خيلی سخته که مامانت بياد و بهت بگه :

اگه يه باره ديگه زنگ بزنه اينجا ، حق نداری باهاش حرف بزنی ...

خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما

يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ...

خيلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جيبی چند ماهت برای

تولدش کادو بخری اما پولا رو گم کنی....

خيلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟

و تو با اينکه آرزويی جز اين نداری ، مجبور باشی بگی : نه ...

خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که

حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه :

فعلاً سرم شلوغه ...

+ نوشته شده در  ساعت 15:20  توسط مهرناز  | 

می دونم عزیزم، ميدونم فقط خدا ميدونه چقدر دلت گرفته، ميدونم فقط اون اشكات و تنهايي هات را ديده.....

میدونم كه خيلي تنها و خسته ای و باید بار همه اين لحظه ها را به تنهايي به دوش بكشي، میدونم چقدر سخته كه هر طرف را كه نگاه ميكني، نگاه غريبه مي بيني.....ميدونم عزيز.....تنهايي شبهاي بيمارستان، بوي نفرت انگيز داروهاي مختلف، سردي ديوارهاش، حرفها و جملات تكراري پرستارهاي سفيدپوش... من همه اينا را ميدونم اما فقط تويي كه داري باهاشون زندگي ميكني. فقط تو ميفهمي.... من شايد درك كنم اما فقط تو ميفهمي.... اين حصاري را هم كه دور خودت كشيدي، درك ميكنم. تو حق داري كه نخواي بشنوي.... حق داري نخواي كسي را ببيني و يا با كسي حرف بزني چون حقيقت هم اينه كه درد را فقط تو ميفهمي، نااميدي و اميد را فقط تو مي فهمي. اينكه بشنوي روزگار خيلي نامرده براي تو  مضحك تر از بقيه هست، براي ديگران يه شعاره و براي تو دليل تلخي خيلي از لحظه هات

 

  بيا يه بار ديگه توكل كردن را تمرين كن:مثل هميشه توكل كن به خداي مهربونمون. من ايمان دارم، تو هم مطمئن باش كمكت ميكنه. خداي مهربونمون خيلي حواسش بهت هست و تنهات نمي ذاره. بازم ازت خواهش ميكنم كه مبادا دلت بلرزه ..... هميشه به يادش باش و ازش كمك بخواه. هيچ دستي از در اون خالي برنميگرده....آخه خداي مهربونمون خيلي مهربونه، خيلي مهربونه.....خداي مهربونمون هر كي را بيشتر دوست داشته باشه، بيشتر و سخت تر امتحانش ميكنه..... توي همه اين لحظات سخت يادت باشه خدايي با توست كه بودنش نبود همه را جبران ميكنه، خدايي با توست كه مهربونيش تمام سردي اون نگاهها و اون دستها را جبران ميكنه، خدايي با توست كه قسم خورده دوست داره، خدايي با توست كه تو را فقط به اندازه تواناييت مكلف كرده و نه بيشتر، خدايي با توست كه حتي اگه يادش نباشي، به ياد توست و تنهات نميذاره، خدايي با توست كه مهربونترين بنده نوازه..... توكل كن و  توكلت هم اونقدر قشنگ باشه كه حتي فرشته هاي آسمون ستايشت كنن.

 

ايمان دارم و ايمان داشته باش كه خداي ما خيلي ساده راضي ميشه، فقط كافيه بري دم در خونش و بگي كه چقدر محتاجشي. خدا اونقدر مهربونه كه دلش نمياد گريه هات را ببينه.

 

 تو روزهاي سختي را خواهي داشت اما محكم باش . محكم و مغرور. هيچي حتي اين سلولهاي بيمار نبايد بتونن خسته ات كنن. مي فهمي؟ تو مبارزه ميكني و مي بري (اگه الان اونجا بودم و اون لبخندي را كه الان به نشونه تمسخر روي لباته، مي ديدم مي زدم توي گوشت!) 

 

 

دلم ميخواد توي اين روزها، دلت قرص و محكم باشه، ما هر چند دوريم اما دلامون را ميذاريم كنار هم و خيلي نزديك دعا مي كنيم. باشه ؟ قرص و محكم باش. دلت نلرزه ها،

+ نوشته شده در  ساعت 11:33  توسط مهرناز  |